هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
218
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
صبح زود سوار شديم براى « سرتك » « 1 » . در وقت سوارى ، كشتى دودى بزرگى از دور پيدا شد . همان كشتى است كه ديروز ديده شد ، مراجعت مىكرد . كشتى ، نزديك سراپرده آمد . با بيرق سلام داد . همان كشتى « قسطنطين » است ، كه با اين كشتى به « حاجى ترخان » « 2 » رفته ، در مراجعت هم با اين كشتى آمده بوديم و در حوالى « انزلى » توفانى « 3 » شد ، امّا امروز چه درياى آرام [ و ] صافى دارد . اين كشتى ، مثل حوض بىباد [ است ] . جمعى از زن و مرد ، [ در ] ميان كشتى بودند . اوّل علفزارها ، خار « تمشك » زياد داشت ، و عجب راه بدى بود . قدرى كه رفتيم ، خار كم شد . علفزار اينجا را گرفته ، رانديم . سوارها ، رديف از ميان علفزارها مىآمدند . هوا ، « صاف » و آفتاب « گرم » بود . « قرقاول » زياد پريد . 3 « خروس قرقاول بزرگ » ، روى هوا زدم . « جعفر قلى خان غلامچهباشى » ، يك « خروس قرقاول » با تفنگ زد . خروسى هم « مهدى قلى خان » زد . چند عدد با « قوش » گرفته ، چند خروس هم ساير [ افراد ] زدند . بعد ، نزديك « درياى كوچك » ، در زمين خوبى راحت نمودم . « حكيم طولوزان » و « صنيع الدّوله » ، سوار كشتى شده ، رانديم . من به فكر شكار « مرال » بودم . « قرقاول » هرچه پرواز مىكرد ، نمىزدم . « مرال » كم بود . هفت هشت عدد ديده بودند . سمت « درياى بزرگ » ، نيزار زيادى بود . سابقا « مرال » زياد ، ميان آن نيزارها مىرفتند . چنان چه در سفر سابق ، كه 10 سال قبل باشد « 4 » ، به واسطهء نبودن آبادى در « ميان كاله » ، مرال به حدّى زياد بود ، كه 110 عدد شكار شد . اما بعد از آن سفر ، چون حكم به آبادى آنجا شده ، به واسطهء آبادى « مرال » خيلى كم شده است . خلاصه ، من مرالى نديدم . سواره درست ميان نيزارها نمىشد گشت . ميرشكار را فرستادم ميان نيزارها . بعد از رفتن او ، داد زد كه مرال ديديم . مرال بزرگ ميان نىهاست . دور بود . تفنگ نينداختم . مرال را هم من نديدم . دفعهء ديگر هم درآمده
--> ( 1 ) . لويى رابينو آنرا سرتوك مىخواند و مىگويد به دستور ناصر الدين شاه قاجار ساخته شده و تا سال 1103 م . محافظانى از اشرف ( بهشهر ) در آن پاسبانى مىكردند . ( مازندران و استرآباد ، 103 ) ( 2 ) . آسترا خان امروزى ، در روسيه با 700 ، 483 جمعيت در سال 1999 م . ( 3 ) . سورسات . واژهء تركى ، بهمعناى زاد ، توشه ، مجموع غله و خوراك لشكريان و علوفهء اسبها و ديگر حيوانات ، آذوقهء سپاه يا پادشاه يا اميرى ، خواربار و زاد و علوفه كه از روستاهاى سر راه براى عبور لشكريان يا موكب شاه گرد آورند . ( 4 ) . منظور : سال 1282 ه . ق .